افکارت رو کنترل کن

یکشنبه 29 مرداد 1396 دکتر علی اصغر رضایی دسته ها

افکارت رو کنترل کن

در این مقاله به بررسی سخنان دیسپنزا نویسنده ی کتاب “مغز خودتان رشد را دهید” در خصوص کنترل ذهن و فکر خواهیم پرداخت. وی با شرکت در یک فیلم مستند تحت عنوان “چه چیزی می دانیم” به شهرت و معروفیت رسید.

او می گوید برای پایان دادن به عادت های بد و ناخوشایندمان می توانیم مغزمان را از نو برنامه ریزی کنیم و بدین ترتیب منجر به بهبود شرایط جسمانی و شیوه ی زندگیمان گردیم.

اتفاقی که برای او افتاد این بود که بر اثر یک حادثه چند استخوان کمرش شکست و پزشکان گفته بودند که او توانایی راه رفتنش را برای همیشه از دست داده است اما چیزی که برای او اتفاق افتاد این بود که توانست بدون استفاده از شیوه های پزشکی ، بدن خود را  درمان کند.

“بهبود خود به خود” یکی از زمینه های پژوهشی وی بود که در آن به درمان سریع بیماری بدون استفاده از روش های مرسوم پزشکی پرداخته شده است.

وی در مصاحبه ی خود خاطرنشان کرد که نمونه هایی وجود دارند که موفق شدند خود را به همین ترتیب از بیمارهای سخت نجات دهند.

به مصاحبه ی او در این رابطه توجه فرمایید :

“بعد از حادثه ای که برایم رخ داد ، شروع به مطالعه و پژوهش درباره ی مسائل مختلفی چون نگرش ، معنویت و سلامتی نمودم. به این منظور به کشور های گوناگونی مسافرت کردم و با افرادی دیدار کردم که به بیماری های وخیمی دچار بودند پس تلاش کردم ذهنیت و تفکرشان را تغییر دهم و در نهایت آن ها درمان شدند.

در این خصوص 4 نکته در همگی آنها مشترک و حائز اهمیت بود :

1.اعتقاد به معنویت : معنویت همان چیزیست که معنابخش زندگی انسان است و به نوعی به عنوان همان خود درونی تلقی می گردد. واژه ی معنویت ، موضوعی آشناست که به معنای آگاهی و نوعی هوشمندی است که سبب ادامه ی حیات می شود. ذهن معنویت در مقایسه با ذهن ما بزرگتر و با اراده تر است و عشق حاصل از معنویت نسب به عشق ما بیشتر است.

هنگامی که ذهن ما با ذهن معنوی مطابقت داشته باشد ، مشاهده میکنیم که ، به توانایی برقراری ارتباط با نیروی نامرئی نائل گشته ایم (چیزی شبیه به برقراری ارتباط انسان با همسر ، پدر ، مادر و …)

برای رسیدن به چنین جایگاهی باید زمانی را به تمرکز گرفتن و تمرین در جهت برقراری ارتباط با ذهن برتر (ماورا) اختصاص داد.

واقعیت این است که این معنویت به انسان حق انتخاب داده است ؛ به این صورت که اگر از آن طلب شادی کنیم به شادی می رسیم و اگر خواهان غم و اندوه باشیم به همان دست خواهیم یافت.

  1. تاثیر فکر بر جسم : در توضیح این قسمت باید بدانیم زندگی انسان در دو حالت قرار دارد : الف)بقا ب)آفرینش

بقا : وقتی در حالت عصبانیت ، نفرت ، اضطراب و … قرار داریم بدنمان موادی شیمیایی (هورمون) را تولید می کند که متناسب با همان حالت روحی است.اگر غلظت این دسته از مواد در بدن از یک مرزی عبور کند ، بر روی ژن ها اثر میگذارند و سبب بروز بیماری و احساس منفی می گردد.

آفرینش : بر خلاف حالت های بالا اگر به یک موضوع عالی فکر کنیم ، موادی ترشح می شوند که منجر به ایجاد حس خوب در بدنمان می شود.

حال می دانیم اگر به موضوعی فکر کنیم ، موادی در بدنمان ترشح می شود که مجددا خود این مواد سبب شدت بخشیدن به همان افکار میشوند لذا چرخه ای را به وجود می آورند که من به آن چرخه ی حالت بودن می گویم و شامل رابطه ی زنجیره وار فکر و احساس است.

  1. دوباره ساختن : در مرحله باید متفاوت فکر کنیم و خواهان تغییر باشیم. مطابق با دانسته های علم نوروساینس ، مغز هر بار که اطلاعات جدیدی دریافت می کند ، دستخوش تغییرات می گردد.

پس لازمه ی تغییر این است که از نظر روانی مشابه فردی که دوست داریم باشیم ، رفتار کنیم ؛ تا بدین گونه مغزمان الگوهای جدید را دریافت کند و بپذیرد.

  1. شرطی سازی مجدد بدن به ذهن جدید : افرادی که به این مرحله می رسند در تمرین های خود آنقدر عمیق و دقیق می شوند که مفهوم زمان و مکان و حتی خود را از یاد می بردند. به عبارت دیگر آنها در حال حرکت از حالت بقا به آفرینش هستند.

برای تفهیم بیشتر دعا و مراقبه ی راهبه ها را به خاطر بیاورید. در حالت مراقبه ، قسمتی از وجود آدمی فعال می شود که به آن قطعه ی پیشانی می گویند و عملکرد آن به نوعی شبیه به کنترل شدت صدای مغز است.

وقتی قطعه ی پیشانی کار میکند چه رخ می دهد ؟ گویی در این حالت تمام مدارها و مغز به آرامش رسیده اند و هیچ چیز جز یک فکر متمرکز فعال نیست ؛ که محصول آن کشف ناگهانی احساسات جدیدی مانند شادی  ، خوشبینی و … در خود است. به بیانی دیگر آنها باعث شرطی سازی مجدد بدن به ذهن جدید شدند و حالت های ژنی جدیدی را برای خود فعال کردند و شفا یافتند.

آزمایش راهبان بودا : در این آزمایش راهبان امواج گامایی را تحت عنوان یک الگوی مغزی تولید کردند.

در این آزمایش دو حالت دیده شد : الف ) حالت روانی   که در این حالت اشعه ی گاما وجود دارد و ب) حالت هماهنگی که این حالت سبب تولید فرکانس یکسان در مغز میشود (مغز در حال کار کردن است)

وقتی اشعه ی گاما موجود است که سیگنالهای همسان سبب شوند ، مدارهایی باعث آغاز تشکیل و حفظ ارتباطات جدیدی شوند.

هنگامی که راهبان از حالت مراقبه خارج شدند و پس از چندی مورد بررسی قرار گرفتند مشاهده شد که هنوز همان الگوی اشعه ی گاما در آنها وجود دارد. آنها علاوه بر یک حس و حال خوش ، در یک حالت پایه قرار گرفته بودند که در این وضعیت نظم درونی از نظم بیرونی به مراتب بیشتر است ، که من در اینجا به آن “سلطه” می گویم.اگر ما بتوانیم وضعیت عصبی ، حسی و … درون خود را حفظ کنیم دیگر هیچ عاملی در بیرون موفق به دور کردن ما از وضعیت نخواهد شد.جالب است بدانید وقتی شخصی به این مرحله می رسد سیستم ایمنی بدنش قوی تر میشود پس به همین دلیل است که راهبان کمتر دچار بیماری میشوند.

چرا ذهن نمی تواند مغز را تغییر دهد ؟ ذهن حاصل و زایده ی مغز است اما آنچه که موفق به تغییر هر دوی آنها می گردد هوشیاری نام دارد و این همان جنبه ی معنوی انسان است که از جنبه های مادی برای ایجاد سطوح مختلفی از مغز استفاده میکند ، ولی ما تا زمانی که تغییرات قابل توجهی را در زندگیمان مشاهده نکنیم متوجه آن نخواهیم شد.

اگر من به شخصه خواهان این هستم که مثل خداوند باشم ، الوهیت را بروز دهم و امثال اینها ، باید بدانم هرچه به آن فکر میکنم می تواند تاثیرگذار باشد و در این صورت نه تنها ما تحت تاثیر و تسلیم محیط بیرونی نیستیم بلکه احساسات درونمان می توانند منجر به ایجاد تغییراتی  در محیط پیرامونمان گردد.”

مشاهده برچسب ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *